در بسیاری از صنایع تولیدی کشور، افزایش ظرفیت تولید همچنان بهطور سنتی با افزایش نیروی انسانی گره خورده است. این نگاه، اگرچه در صنایع کاربرمحور قابل درک است، اما در صنایعی مانند صنعت تایر که ماهیتاً سرمایهبر و فناوریمحور هستند، میتواند نشانهای از ضعف در طراحی ساختار تولید و بهرهبرداری ناکافی از مزیتهای مقیاس باشد.
.
صنعت تایر در سالهای اخیر با مجموعهای از فشارهای همزمان مواجه بوده است؛ از محدودیتهای تأمین انرژی و سرمایهگذاری گرفته تا افزایش هزینههای نیروی انسانی و رقابت فزاینده در بازار. در چنین شرایطی، این پرسش بهصورت جدی مطرح میشود که رشد تولید از چه مسیری محقق میشود:
افزایش منابع انسانی، یا ارتقای بهرهوری از طریق فناوری و فرآیند؟
.
یکی از شاخصهایی که میتواند به این پرسش پاسخ دهد، «ضریب کشش نیروی انسانی در تولید» است. این شاخص نشان میدهد افزایش تولید تا چه میزان به افزایش نیروی انسانی وابسته بوده و تا چه حد ناشی از بهبود فرآیند، اتوماسیون و استفاده مؤثر از مقیاس تولید است. هرچه مقدار این ضریب پایینتر باشد، وابستگی تولید به نیروی انسانی کمتر و بلوغ ساختار تولید بالاتر ارزیابی میشود.
بررسی دادههای بهروز صنعت تایر کشور نشان میدهد که در میان شرکتهای فعال، کویرتایر و بارز کردستان دارای پایینترین ضرایب کشش نیروی انسانی هستند. این بدان معناست که افزایش تولید در این شرکتها، بیش از آنکه متکی بر افزایش تعداد نیروی انسانی باشد، از مسیر بهبود بهرهوری، فناوری و طراحی مناسب خطوط تولید محقق شده است. چنین الگویی معمولاً حاصل تصمیمهای تدریجی اما هدفمند در حوزه سرمایهگذاری، نوسازی تجهیزات و مدیریت عملیات است.
.
این الگو محدود به تجربه داخلی نیست. در سطح بینالمللی نیز صنعت تایر بهعنوان یکی از نمونههای شاخص صنایع سرمایهبر شناخته میشود. شرکتهای پیشرو اروپایی مانند Michelin، Continental و Pirelli طی سالهای اخیر افزایش ظرفیت تولید خود را عمدتاً از مسیر اتوماسیون خطوط، بهبود فرآیند و دیجیتالیسازی دنبال کردهاند، نه از طریق افزایش نیروی انسانی مستقیم تولید. مطالعات مقایسهای صنعت تایر در اروپا و شرق آسیا نیز نشان میدهد شرکتهایی که دارای خطوط تولید Highly Automated هستند، نسبت نیروی انسانی به حجم تولید پایینتری دارند.
.
نکته قابل توجه آن است که کارخانههای جدید تایرسازی در شرق آسیا، بهویژه در کشورهایی مانند چین، ویتنام و تایلند، به دلیل طراحی مدرن و دیجیتالمحور، حتی نسبت به برخی کارخانههای قدیمیتر اروپایی نیز از کشش نیروی انسانی پایینتری برخوردارند. این تفاوت، بیش از هر چیز به فلسفه طراحی تولید و نگاه بلندمدت به بهرهوری بازمیگردد.
.
از این منظر، عملکرد کویرتایر و بارز کردستان را میتوان نه یک مزیت مقطعی، بلکه نشانهای از همراستایی با الگوی جهانی صنعت تایر دانست؛ الگویی که در آن رشد پایدار تولید از مسیر فناوری، فرآیند و مقیاس محقق میشود، نه از طریق افزایش مستمر نیروی انسانی. چنین تفاوتهایی، در نهایت میتوانند تعیینکننده سطح رقابتپذیری، کنترل هزینه و تابآوری شرکتها در شرایط ناپایدار اقتصادی باشند.





